ادبیّات داستانی معاصر : کباب غاز : جمال زاده 1
درس پنجم : ادبیّات داستانی معاصر : کباب غاز : جمال زاده
درس پنجم
هر داستان دارای بخش ها و عناصری است که پیکره ﻯ آن را بوجود می آورد به این عناصر ، « عناصر داستان » می گویند .
مهم ترین عناصر داستان عبارتند از :
شخصیّت و قهرمان : که با رفتارها و گفتارهای خود داستان را بوجود می آورند آن ها گاه از آغاز تا پایان داستان ثابت و بدون تغییر حضور دارند و گاه بر اثر عوامل گوناگون به تدریج یا به طور ناگهانی فضای داستان را ترک می کنند یا خود تغییر و تحوّل می یابند .
راوی داستان یا زاویه ی دید : معمول ترین شیوه ی روایت داستان استفاده از اوّل شخص ( من ) : کباب غاز ( خود نویسنده ) یا سوم شخص یا دانای کل ( او ) : هدیه ی سال نو
هسته یا طرح داستان : پیوستگی منظم اعمال و حوادث داستان که مبتنی بر رابطه ی علّت و معلولی است طرح یا هسته ی داستان نام دارد .
درون مایه : درون مایه فکر اصلی و مسلّط بر هر اثر است و نویسنده آن را در داستان اعمال می کند . درون مایه در واقع جهت فکری و ادراکی نویسنده را نشان می دهد معمولاً درون مایه ی داستان را از اعمال و گفتار شخصیّت های داستان بویژه شخصیّت اوّل ( قهرمان ) می توان دریافت .
لحن : شخصیّت ها خود را به وسیله ی زبان معرّفی می کنند و به خواننده می شناسانند لحن می تواند رسمی ، غیر رسمی ، صمیمانه ، جدّی ، طنزواره و ... باشد مثل لحن کباب غاز که طنز گونه است .
صفحه ی 29 :
فاصله گرفتند : دور شدند .
هجو : شمردن معایب کسی نکوهیدن ، دشنام دادن کسی را به شعر ، سرزنش ، نکوهش
صفحه ی 30 :
چهره در نقاب خاک کشیدن : کنایه از مردن
كباب غاز
يا
رساله در حكمت مطلقه ی « از ماست كه بر ماست »
صفحه ی 30 :
ترفيع : بالا بردن
رتبه : درجه
ترفیع رتبه : بالا رفتن درجه و حقوق کارمند دولت با توجّه به سوابق و سنوات خدمت او
هم قطارها : هم كارها و هم رديف ها
صحيح : درست و حسابی ، عالی
وليمه : طعامی كه در مهمانی يا عروسی بدهند
نوش جان نموده : كنايه از خوردن
صفحه ی31 بند اوّل :
زد : اتفاقاً ، از قضا ، قيد
عيال : زن وهمسر
درست جلوشان درآيی : كنايه از بايد رعايت كامل آداب و رسوم مهمانی را برگزار كنی و بخوبی پذيرايی كنی ، سنگ تمام گذاشتن ، آبرومندانه پذیرایی کردن
بند دوم :
ماليّه : وضع مالی
خرت و پرت : كنايه از وسايل بی ارزش زندگی و مركب اَتباعی
مرکّب اَتباعی : به ترکیب هایی که در آن ها لفظ دوم اغلب بی معنی است و برای تأکید لفظ اوّل می آید مرکب اَتباعی یا اَتباع گویند .
بند سوم :
تنها : فقط
وعده بگير : دعوت كن
مابقي : بقيّه
نقداً : فعلاً
خط بكش : كنايه از ناديده گرفتن ، صرف نظر كردن
بگذار سماق بمكند : كنايه از انتظار بيهوده كشيدن ، در انتظار گذاشتن ، سر کار گذاشتن
بند چهارم:
آزگار : مدّتی دراز و بطور مداوم ، یک سال طولانی
پايی بيفتد : كنايه از فرصتی پيش آيد
شكم ها را صابون زده اند : كنايه از وعده و وعيد دادن به خود ، دل خوش کردن
وعده : نوید ، مژده
وعيد : وعده ی بد ، تهدید
وعده و وعید : تضاد
ساعت شماری می كنند : كنايه از انتظار كشيدن ، شدیداً منتظر بودن
لوازم عاريه : آنچه از كسی برای رفع احتياج بگيرند و پس از رفع نياز پس دهند .
بند پنجم :
شكوم : شكون : چيزی را به فال نيک گرفتن ، میمنت ، خجستگی ، فرايند واجی ابدال
بند هفتم :
موافقت كرد : همراهی كرد
بنا شد : قرار شد
صفحه ی 32 ، بند دوم :
معهود : عهد كرده شده ، متداول ، معمول
دو رنگ : دو نوع ، دو جور
مخلّفات : موارد فرعی سر سفره مثل ماست و ترشی و ....
گرم ونرم : جناس ناقص اختلافی
كيفور : سرحال آمدن ، سرخوش ، متمتع ، آن که کیف و لذّت برده ، سر ذوق آمدن ، سرنشاط آمدن
ديلاقی : آدم دراز و بی قد و قواره ، « ی » وحدت و نکره
شرفياب شده است : آمده است
بند سوم :
لات ولوت : فقير وبيچاره ، ولگرد و بيكار
آسمان جل : كنايه از بی جا و مكان بودن ، کسی که رواندازش آسمان و زیراندازش زمین است .
جل : پوششی بی ارزش معمولاً به صورت رو یا زیر انداز بی ارزش که روی الاغ می اندازند .
بي دست وپا : کنایه از بی عرضه
پخمه : كودن و ابله ، خنگ و نفهم ، شخص کودن ، پپه ، چلمن ، ساده
مشعوف : شيفته و دلباخته ، شاد ، خوشحال
بند چهارم :
شرّ اين غول بی شاخ و دم را از سر ما بكن : كنايه از دور كردن مزاحمت كسی
بند پنجم :
به من دخلی ندارد : به من مربوط نيست
ماشاء الله هفت قرآن به ميان : دعايی است كه برای پرهيز از چشم زخم گويند ، برای پرهيز از بدی يا دور شدن مصيبت ، اين جمله را به صورت دعا می خوانند ، معادل امروزی آن : گوش شيطان كر
هر گلی هست به سر خودتان بزنيد : كنايه از نتيجه ی كار عايد خودت می شود
يا خير و شر اين موضوع با خودت است . ؛ تمثيل است
گل به سر زدن : کنایه از عزیز شمردن
بند ششم :
لابد : حتماً
چنين روز مباركی صله ی ارحام نكنی كی خواهی كرد ؟ : استفهام انكاری
صله ی ارحام : ديدار اقوام
لهذا : به اين خاطر
سرش را خم کرده است . : چهار جزیی مفعول مسندی
واترقيده اند : تنّزل كرده است ، به عقب بر گشته اند ، متضاد ترقّّی
تک : دک : فرايند واجی ابدال
تک و پوز : دک و پوز : سر و دهان
كريه تر : زشت تر
گردنش مثل گردن همان غاز مادر مرده بود : تشبيه
گردن او : مشبّه
مثل : ادات تشبيه
غاز : مشبّهٌ به
وجه شبه : درازی گردن
بند هشتم :
خورد رفته بود : ساييده شده بود و از بين رفته بود ، شلوارش زانو انداخته
راستی راستی : قيد تأكيد
تصوّر كردم : فكر كردم
دو رأس : دو تا
كش رفته : كنايه از دزديدن
بند هشتم :
شئٌ عجاب : تلميح و اشاره دارد به امری شگفت و تضمين آيه ی 5 سوره ی ص « اِنَّ هذا لَشَئ ٌعُجابٌ »
هراسان : وحشت زده
خاک به سرم : كنايه از بدبخت و بيچاره
صفحه ی 33 ، بند دوم :
ديدم حرف حسابی است : حرف منطقی است
بد غفلتی : فراموش كردن ، اشتباه كردن ، بی خبر گشتن ، نادانستن چیزی ، فراموشی نسیان ، نادانی ، سهل انگاری ، اشتباه کردم
بند سوم :
حُسن : خوبی
سر به مهر : كنايه از دست نخورده
بند چهارم :
حقّاً : قيد تأكيد
هيچ برو برگرد نداشت : كنايه از اين كه قطعی و حتمی بود
استشاره : رأی زدن ، مشورت كردن
چاره ای منحصر به فرد : تنها راه نجات وچاره ، راه حل
منحصر به فرد : صفت برای چاره
دست و پا كنيم : كنايه از فراهم كنيم .
چلمن : كسی كه زود فريب بخورد ، نالایق و بی دست و پا ، پپه ، نفهم
شكستن گردن رستم : كنايه از انجام امری بسيار دشوار ، كار سخت و بزرگ و محال را انجام دادن
از دستش ساخته است : مجازاً توانايی دارد ، از دستش بر می آيد
چند مرده حلاجی : كنايه از اين كه چقدر توانايی داری
حلاج : پنبه زن
از زير سنگ هم شده : كنايه از هر طور شده ، به سختی هم که شده
بند پنجم :
عادت معهود : مطابق معمول
مبلغی : كمی ، اندكی
سرخ وسياه شدن : كنايه از خجالت كشيدن
صدايش بريده بريده مثل صدای قليانی كه آبش را كم و زياد كنند : تشبيه
صدايش : مشبّه
بريده بريده : وجه شبه
صدای قليان : مشبّهٌ به
بريده بريده : با لکنت
كم و زياد : تضاد
نی پيچ : مشبّهٌ به
حلقوم : مشبّه
نی پيچ حلقوم : اضافه ی تشبيهی
نی پيچ و قلیان : مراعات نظير
عيد و قيد : جناس ناقص اختلافی
بايد قيد غاز را به كلّی زد و از اين خيال به كلّی منصرف شد : دو جمله ی مترادف
كنايه از منصرف شدن از چيزی يا كاری
بند ششم :
استيصال : ناچاری و درماندگی
چه خاكی بر سرم بريزم : كنايه از در مواجهه با اين بدبختی چه کاری باید انجام بدهم ، چه چاره ای بیندیشم .
مختاريد : صاحب اختياريد
ميهمانی : مجازاً دعوت به مهمانی
ميهمانی را پس می خوانديد : پس می گرفتيد
خودتان را به ناخوشی بزنيد : تمارض
بزنید : مجازاً نشان بدهید
طبيب : دكتر
قدغن كرده : منع كرده ، نهی کرده
رفقا : دوستان
بچّه قنداقی كه نيستند : كنايه از اين كه خوب می فهمند .
مثل بچّه ی آدم باور كنند : بلافاصله بپذيرند و با من درگير نشوند .
صفحه ی 34 بند اوّل :
پاپی می شوند : کنایه از در امری اصرار كردن ، مُصر شدن ، پی گير شدن
حسابش را كف دستش بگذاريم : كنايه از اين كه تنبيه ومجازاش كنيم .
بند دوم :
پرت وپلا : بیهوده و بی معنی ، مركب اتباعی
ديدم زياد پرت و پلا می گويد : ( دیدم می گوید ) حس آميزی
هزار سال به اين سال ها : دعا برای طول عمر
بند سوم :
شيوه ای سوار كرد : كنايه از به كار بردن نيرنگ و فريب .
بند چهارم :
بادی : آغاز ، اسم فاعل از بدأ به معنی شروع کننده
بی پا و بی معنی به نظر رسيدن : كنايه از بی معنی و غير منطقی و بی پایه به نظر رسيدن
خفايا : ج خفيه ، به معنی نهان ها
خفايا ی خاطر : در جاهای پنهان ذهن
مخيّله : جای خيال در ذهن
نشخوار كردن : كنايه از مرور كردن
نا معقول : غير منطقی
سرسری گرفتن : كنايه از اهمّيّت ندادن
ستاره ی ضعيف : استعاره از اميد
ستاره ی ضعيفی در شبستان تيره و تار درونم درخشيدن گرفت : تشبيه
درونش را به شبستان تشبيه كرده است .
شبستان : قسمتی از مسجد های بزرگ كه دارای سقف است ، خوابگاه ، حرم سرا
سر دماغ آمدم : كنايه از به شوق آمدن وسر حال شدن
اين گره فقط به دست خودت گشوده خواهد شد : كنايه از حل شدن مشكل
گره : استعاره از مشکل ( دست نخورده ماندن غاز )
بند پنجم :
جانی گرفت : كنايه از نیرویی گرفت ، در این جا یعنی اميدوار شد
دستگيرش نشده بود : كنايه از اين كه ماجرا را نفهميده بود
دستگیر شدن : کنایه از متوجّه موضوعی شدن
مهار شتر را به كدام جانب می خواهم بكشم : كنايه از تصميم خاصّی گرفتن
گرچه هنوز درست دستگیرش نشده بود که مقصود من چیست و و مهار شتر را به كدام جانب می خواهم بكشم : کنایه از این که نفهمیده مقصود من چیست و چه هدفی در سر دارم
شتر : استعاره از سخن
وجنات : جمع وجنه ، رخسار
نمودار : نمايان
با قلبا و باقلوا : فرآيند واجی ابدال
سوغات و باقلبا : مراعات نظير
بند ششم :
معوج : ناراست ، خميده ، منحرف ، متمايل به يک سو ، یک ور
صفحه ی 35 ، خطّ اوّل :
جويده جويده : بريده بريده ، با لكنت زبان
بروز : اظهار ، ابراز ، آشکار کردن
غير مترقّّّبه : غير منتظره ، ناگهانی
مهلت : فرصت
الا ولله : قيد تأ كيد
نو نوار : در اصل نونوا ( نوای نو ) بوده است ودر اصطلاح محاوره ای به معنی شيک و مرتّب است .
كسی كه تهيدست بوده و سر و وضعی درست نداشته به سبب اتّفاقی يا انعام و بخششی به نوايی رسيده و سر و وضع خود را تغيير داده و زندگيش را سامان بخشيده است .
نوار ( = نوا ) : ساز وبرگ ، توشه ی زندگی ، وضع زندگی
ملّتفت : متوجّه
مقدّمات : تداركات اوّليه ( پيش غذا )
ای بابا دستم به دامنتان : كنايه از پناه آوردن
كاه از خودمان نيست كاهدان كه از خودمان است : تمثیل و كنايه از به فكر سلامتی خود بودن . يعنی اگر غذا از جيب شما نيست اقلاً به فكر سلامتی خود باشيد .( نباید معده ی خود را با زیاد خوردن رنج بدهیم.)
كاهدان و كاه : تناسب یا مراعات نظیر
نیست و است : تضاد
کاه : استعاره از غذا
کاهدان : استعاره از شکم
استدعا : تقاضا
دوری : خورشت خوری ، بشقاب مقعّر بزرگ
دلی از عزا در آوريم : كنايه از سير شدن ، پس از گرسنگی به غذای مفصّلی رسيدن ، خوب از خود پذیرایی کردن ؛ كنايه از برداشتن ممنوعيّت و محدودیّت و رسيدن به آزادی . ( تمثيل )
وبال : مایه ی سختی و عذاب
وبال جانت گرديم : تحمّل دردسر وسختی ما به گردن تو می افتد ، برایت دردسر ایجاد می کنیم
ابا وامتناع : خودداری کردن ( مترادف )
بند دوم :
با دهن باز : كنايه از متعجّب بودن
پوزخند نمكينی زد : لبخندی كه به قصد انکار و تحقیر و یا استهزا زنند . حس آمیزی
دستگيرم شد : كنايه از متوجّه موضوع شدم ، فهمیدم
بند سوم :
بر شد : حفظ شد
تبديل : تغيير دادن
بند چهارم :
تخلّف كردن : سرپيچی ، بدون اين كه كسی از دیگری وابماند ، بدون معطّلی
در صرف کردن صیغه بلعت اهتمام تامی داشتند : کنایه از با ولع و کامل خوردن ، حسابی در صرف کردن از دل و جان مایه گذاشتند .
صرف : ايهام تناسب : 1) خوردن ، میل کردن ،2) بخشی از علم قواعد عربی ( صرف – نحو ) صرف كردن ، با بلعت و صيغه تناسب دارد .
بلعت : خوردن
اهتمام تام : از دل وجان مايه گذاشتن ، نهايت كوشش را به كار بردن ، از چیزی فروگذار نمی کردن
خرامان چو طاووس مست وارد شد : كنايه از خود بی خود شدن ، اشاره به مغرور شدن مصطفی (تشبیه)
او : مشبّه ( محذوف )
طاووس مست : مشبّهٌ به
وجه شبه : خرامان رفتن
طاووس : نماد غرور
قالب بدنش درآمده بود : كنايه از اندازه و متناسب او شده بود .
گويي : مثل اين كه ( قيد تشبيه )
درزی ازل : اوّلين خيّاط ( كنايه از خدا )
درزی : خيّاط
ازل : زمانی که آغاز ندارد
ازل و ابد : تضاد
بند پنجم :
متانت: وقار ، سنگينی
دلربايی : دلبری
برگزار كرد : بر پا داشت ، سپری كرد ، بر پا داشتن
فاضل : دانشمند
لایق : شایسته
مقرّره : معيّن شده ، اصلی
وظایف مقرّره : وظایفی که به عهده اش گذاشته بودم ، وظایفی که قرار بود انجام دهد
صفحه ی 36 :
مسرور : مشعوف
معهود : عهد كرده شده ، سفارش شده
آسوده : راحت