اصطلاحات امروزی شاهنامه
پشت کوه قاف: خیلی از ما وقتی میخواهیم به چیز دور و پرتی اشاره کنیم، میگوییم پشت کوه قاف. مثلا فلانی از پشت کوه قاف آمده و از هیچ چیز خبر ندارد. کوه قاف در شاهنامه جایی است که سیمرغ ساکن آن است. این کوه بلند گرداگرد زمین را پوشانده و خورشید از پشت آن طلوع میکند. در افسانهها آمدهاست که خورشید شبها را در چاهی پشت کوه قاف میگذراند. کوه قاف مکان چشمه آب حیات هم ذکر شده و در ادبیات کنایه از دورترین نقطه جهان است. پیشینیان کوه قاف را میخ زمین میدانستند. جنس آن را از زمرد سبز نوشتهاند و به باور آنها کبودی آسمان همان روشنایی زمردین است که از این کوه بازمیتابد وگرنه آسمان در اصل از عاج سپیدتر است. در کوه قاف هیچ آدمی زندگی نمیکند. در کوهپایه آن ۲ شهر قرار دارد، یکی در شرق آن به نام جابلقا و دیگری در غرب آن به نام جابلسا فاصله کوه قاف تا آسمان به اندازه قد انسان است.
هفتخوان رستم: یعنی رد شدن از مراحل گوناگون برای رسیدن به چیزی که دسترسی به آن مشکل است و هفت خوان رستم یعنی مسیر صعبالعبوری که شاید شما را به آنچه میخواهید نرساند و وسط راه خستهتان کند. هفتخوان در شاهنامه فردوسی ۷ مرحله دشواری بودند که رستم و اسفندیار طی کردند.
خوانها به این ترتیب بودند: خوان اول نبرد رخش با شیر بیشه، خوان دوم بیابان بیآب، خوان سوم جنگ با اژدها، خوان چهارم زن جادوگر، خوان پنجم نبرد با اولاد مرزبان، خوان ششم جنگ با ارژنگ دیو و خوان هفتم جنگ با دیو سفید.
نوشدارو پس از مرگ سهراب: این عبارت را زمانی به کار میبریم که کار از کار گذشته و همه راهحلها بیفایده باشد. رستم بعد از آن که به سهراب خنجر زهرآگین زد فهمید که سهراب پسرش است. پس فرستاد نوشدارویی بیاورند که اثر زهر را از بین ببرد، اما نوشدارو دیر رسید و سهراب زیر دستان پدر جان داد.
هفتخوان رستم: یعنی رد شدن از مراحل گوناگون برای رسیدن به چیزی که دسترسی به آن مشکل است و هفت خوان رستم یعنی مسیر صعبالعبوری که شاید شما را به آنچه میخواهید نرساند و وسط راه خستهتان کند. هفتخوان در شاهنامه فردوسی ۷ مرحله دشواری بودند که رستم و اسفندیار طی کردند.
خوانها به این ترتیب بودند: خوان اول نبرد رخش با شیر بیشه، خوان دوم بیابان بیآب، خوان سوم جنگ با اژدها، خوان چهارم زن جادوگر، خوان پنجم نبرد با اولاد مرزبان، خوان ششم جنگ با ارژنگ دیو و خوان هفتم جنگ با دیو سفید.
نوشدارو پس از مرگ سهراب: این عبارت را زمانی به کار میبریم که کار از کار گذشته و همه راهحلها بیفایده باشد. رستم بعد از آن که به سهراب خنجر زهرآگین زد فهمید که سهراب پسرش است. پس فرستاد نوشدارویی بیاورند که اثر زهر را از بین ببرد، اما نوشدارو دیر رسید و سهراب زیر دستان پدر جان داد.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۸۹ ساعت 22:57 توسط alavi
|