سیمرغ: پرنده‌ای افسانه‌ای است و نقش مهمی در داستان‌های شاهنامه دارد. مرغی که دم طاووس دارد، بدن عقاب و سر و پنجه‌های شیر. نشان سیمرغ در دوره ایران ساسانی بر بسیاری از جاها و ظرف‌ها نقش بسته است. سیمرغ در کوه اسطوره‌ای قاف زندگی می‌کند. دانا و خردمند است و به رازهای نهان آگاهی دارد. زال را می‌پرورد و همواره او را زیر بال خویش پشتیبانی می‌کند. به رستم در نبرد با اسفندیار رویین تن یاری می‌رساند.
پس از شاهنامه فردوسی کتاب‌های دیگری نیز در ادبیات فارسی هست که در آنها نشانی از سیمرغ و خصوصیاتش آمده‌است. ازجمله‌ آنها کتاب‌ها و رساله‌های زیر را می‌توان بر شمرد: رساله‌‌الطیر ابن سینا، ترجمه‌ رساله‌‌الطیر ابن سینا توسط شهاب‌الدین سهروردی، رساله‌‌الطیر احمد غزالی، روضه‌‌الفریقین ابوالرجاء چاچی، نزهت‌نامه‌ علایی (نخستین دانشنامه به زبان فارسی)، بحرالفواید (متنی قدیمی از قرن ۶ که در قرن ۴ و ۵ شکل گرفته و در نیمه‌ دوم قرن ۶ در سرزمین شام نوشته شده‌است) و از همه مهم‌تر منطق‌الطیر عطار.

رخش:
نام اسب رستم بود. به این دلیل به او رخش می‌گفتند که رنگش بین سیاهی و بور بود: همی رخش خوانیم و بور ابرش است/ بخوبی چو آب و به رنگ آتش است. رخش در هفت‌خوان اول نقش بسیار تعیین‌کننده‌ای دارد. در خوان اول رستم روز و شب می‌رفت و راه ۲ روزه را یکروز طی کرد تا به دشتی رسید پر از گور که محل فرمانروایی شیری قدرتمند بود. رستم کمند انداخت، گوری گرفت، آتشی روشن کرد و شکار را بریان کرده و خورد. به رخش استراحت داد و شمشیر خودش را زیر سرش گذاشت و خوابید. نیمه‌شب سر و کله‌ شیر پیدا شد و آمد سر وقت رخش. می‌خواست رخش را از پا دربیاورد که رخش چنان به سر شیر زد که نقش زمین شد. رستم از خواب برخاست، شیری مرده دید و رخش را نوازش کرد و به او گفت: «اگر تو هلاک می‌شدی من با این شمشیر و سنان و گرز گران چگونه باید تا مازندران را می‌پیمودم. از این پس قبل از هر کاری مرا بیدار کن.»

دیو:
موجودى افسانه‌اى است که در بعضی متون فارسى با جن و غول و شیطان یکسان دانسته شده. شاهنامه فردوسى از کهن‌ترین متون ادبى است که در آن دیوهایى وجود دارند. اصولا دیوهاى شاهنامه و دیگر آثار حماسى فارسى سیاه هستند. نخستین دیو شاهنامه، دیوى سیاه است که سیامک، پسر کیومرث را می‌کشد و فرزند اهریمن است.